عز الدين حسينى زنجانى

127

معيار شرك در قرآن (فارسى)

چيزى را اضافه نمىكند ، بلكه كار تأكيد را انجام مىدهد . به عنوان مثال : انسان به دليل انسان بودنش حيوانى ناطق است . در اين مثال مىبينيم كه قيد « به دليل انسان بودن » فقط براى تأكيد و اين كه خود موضوع بدون قيدى موضوع است آمده و فايدهء ديگرى ندارد . ثانياً ، حيثيّة تقييدية است و آن حيثيّتى است كه قيدى به موضوع اضافه مىكند و موضوع را از جهت موضوع بودن مقيّد مىنمايد . مثال : جسم به دليل سفيد بودن قابل رؤيت است ، پس جسم به دليل جسم بودن قابليّت ديده شدن را ندارد و مرئى بالذّات رنگ جسم است و جسم رنگين مرئى بالعرض مىباشد . پس حكم به مرئى بودن موضوع براى خود جسم نيست ، بلكه در حقيقت با قيد رنگين بودن قابل رؤيت است . رنگ مرئى بالذات و جسم مرئى بالعرض مىباشد ، زيرا وحدت مختصرى با رنگ وجود دارد . ثالثاً ؛ حيثيّت تعليلى ، حيثيّتى است كه علّت براى عروض محمول بر موضوع مىآيد بدون اين كه در ذات موضوع دخالتى داشته باشد و آن را مضيّق و محدود نمايد ، بلكه ذات موضوع ، خود موضوعى حقيقى است و واسطه براى ثبوت همين قيد مىباشد . به عنوان مثال : انسان به دليل اين كه تعجب مىكند ، خندان است ، پس خندان بودن به ذات موضوع